معرفی دانشمند: مایکل گازانیگا

معرفی:

“مایکل گازانیگا”، دانشمند بزرگ معاصر در عرصه‌ی علوم شناختی، در سال 1939 در آمریکا متولد شد. وی در حال حاضر دارای درجه‌ی استاد تمامی در رشته روانشناسی دانشگاه کالیفرنیا، سانتا باربارا، می‌باشد؛ جایی که مرکز تحقیقاتی “سیج ” را برای مطالعه‌ی مغز راه‌اندازی کرده است. او یکی از محققان بزرگ در عرصه‌ی علوم شناختی است که عضو آکادمی علوم و هنر آمریکا نیز می‌باشد.
گازانیگا درسال 1961، از کالج فارغ‌التحصیل شد و در سال 1964 موفق به اخذ مدرک دکتری در رشته‌ی زیست‌روانشناسی از مؤسسه‌ی تکنولوژی کالیفرنیا شد. جایی که او تحقیقات خود را در زمینه‌ی جداسازی نیمه‌های مغز، زیر نظر استاد خود” راجر اسپری” آغاز کرد. گازانیگا همچنین مراکز تحقیقاتی را در زمینه‌ی علوم شناختی در دانشگاه کالیفرنیا، کالج‌های دیویس و دارتموث بنیان‌گذاری کرد. وی همچنین عضو شورای سیاست‌گذاری در حوزه‌ی تقاطع مسائل اخلاقی و پیشرفت‌های پزشکی در دولت جورج بوش بود.

کارهای علمی:

گازانیگا در زمینه‌ی تحقیقات و تفهیم چگونگی کارکرد مغز در بیمارانی که مغز جداسازی‌شده داشتند، پیشرو و پیشتاز بوده است. او تحقیقات زیاد و مطالعات گسترده‌ای را روی افرادی که مغز جداسازی‌شده داشتند انجام داد تا پرده از راز این حادثه‌ی عجیب بردارد. دکتر گازانیگا نحوه‌ی عملکرد را در افرادی که مغز جداسازی‌شده داشتند، با افراد عادی مقایسه کرد تا از این طریق پی به عملکرد هر یک از نیم‌کره‌های مغز ببرد. او متوجه شد که افراد با مغز جدا شده، قادر به انجام کارهایی هستند که افراد عادی نمی‌باشند، به طور مثال آن‌ها قادرند با هر یک از دو دست خود، در آن واحد، طرح‌های متفاوتی رسم کنند. وی همچنین نحوه‌ی عملکرد حسی‌حرکتی این افراد را در قیاس با افراد عادی مورد مطالعه قرار داد. نتایج تحقیقات او کمک بزرگی به جامعه‌ی روانشناسی در خصوص افراد با مغز جداسازی‌شده کرده است. جالب توجه است که تحقیقات دکتر گازانیگا حتی به فرهنگ مردم نیز نفوذ داشته است و “استینسلا لم” در رمان خود به نام “صلح روی زمین” به کارهای او اشاره کرده است.

مایکل گازانیگا

بررسی یکی از مطالعات گازانیگا:

یکی از موارد جالبی که دکتر گازانیگا روی آن کار کرده است، کیسی به نام بیمار “و.ج. ” بود. این بیمار در جنگ جهانی دوم مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود و پس از آن دچار حمله‌های تشنج می‌شد. به همین خاطر پزشکان تصمیم به عمل جراحی وی و جداسازی دو نیم‌کره‌ی مغز بیمار گرفتند. طی این عمل قرار بود که جسم پینه‌ای و رابط قدامی کاملاً از هم جدا شوند. اما قبل از عمل جراحی گازانیگا دست به طراحی آزمایش جالبی زد. او به ناحیه‌ی چپ و راست بینایی بیمار تحریکاتی را وارد کرد و از او خواست اشیایی را که در دستش بودند ولی نمی‌دیدشان، شناسایی کند. بیمار به راحتی قادر به انجام این کار بود. پس از عمل جراحی نیز، مجدداً تحت این آزمایش قرار گرفت و تحریکاتی به هر دو میدان چپ و راست بینایی بیمار وارد شد. در تحریکاتی که به میدان بینایی چپ وارد می‌شد و نتیجتاً توسط نیم‌کره‌ی راست پردازش می‌شدند، جایی که منطقه‌ی درک زبان را نیز شامل می‌شد، مشاهده کردند که بیمار به راحتی می‌تواند تحریکات را تفسیر کند و با فشار دادن دکمه‌ای بگوید که تحریکات را درک کرده است و حتی می‌توانست توضیح دهد که چه دیده است. با این حال زمانی که تحریکات به میدان بینایی راست وارد و نتیجتاً توسط نیم کره‌ی چپ پردازش می‌شدند (منطقه‌ای که درک زبان را شامل نمی‌شد)، بیمار می‌توانست دکمه را فشار دهد و بگوید که چیزی دیده است اما نمی‌توانست توضیح دهد که چه دیده است. این بیمار همچنین دستخوش کشمکش بین دو نیم‌کره‌ی مغز خود شده بود که نتایج آن در عملکرد دست‌هایش دیده می‌شد. هر یک از دست‌های او به طور جداگانه عمل می‌کردند و هیچ‌گونه هماهنگی‌‌ بین آن‌ها دیده نمی‌شد، به طور مثال یکی از دست‌های او سعی در باز کردن درب ماشین داشت و دست دیگر مانع باز شدن درب می‌شد.

منبع: مجله مغز و شناخت، شماره 2، تابستان 1396

0
سیناپس
توسعه دهنده وب

بدون محدودیت به هزاران محتوای طبقه بندی شده، مقاله، کتاب‌، دوره‌ آموزشی، رویداد، اخبار، نوآوری و دستاوردهای حوزه علوم شناختی دسترسی پیدا کنید و به بزرگترین شبکه علوم شناختی کشور بپیوندید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سبد خرید
0